تبليغاتX
گلبانگ گز

گلبانگ گز

به گلبانگ گزتاشدیدآشنا به نیکی شناسیدآثارما

استاد شجریان واستاد شهناز(از وبسایت شجریانی ها)

گفتاری از محمدرضا شجریان درباره‌ی استاد جلیل شهناز
تنها خواننده‌ای هستم که خودم را شاگرد شهناز می‌دانم

درباره‌ی ساز «شهناز» که نمی‌شود صحبت کرد؛ ساز شهناز را فقط باید شنید. واقعاً درباره‌اش نمی‌شود حرف زد. می‌خواهم حال و هوای خودم را درباره‌ی این ساز بیان کنم؛ چون عاجزم از اینکه درباره‌ی ساز شهناز صحبت کنم. من اجازه می‌خواهم که کلمه‌ی «استاد» را از شهناز جدا کنم؛ چون پیشوند استاد برای شهناز کم است. امروزه این‌قدر این کلمه را به‌کار می‌گیرند که درباره‌ی شهناز، پیشوند استاد واقعاً کم است.

عکس: خبرگزاری میراث فرهنگی

حال و هوای من با ساز شهناز برمی‌گردد به سال‌های ۳۷ و ۳۸ که دانش‌سرا بودم و در محیط شبانه‌روزی دانش‌سرا، بلندگو صدای رادیو را پخش می‌کرد و ما جوان‌ها دور و بر هم که بودیم، تعدادی بودیم که به موسیقی علاقه‌مند بودیم و من هم در کنارشان بودم. درباره‌ی ساز تنها و برنامه‌ی «گلها» با هم صحبت‌هایی داشتیم و حال و هوایی و بحثی داشتیم. البته در خانه‌ی ما، آن‌موقع بودنِ رادیو حرام بود و در منزل ما وجود نداشت؛ من تنها از طریق محیط شبانه‌روزی دانش‌سرا می‌توانستم ساز شهناز را بیشتر بشنوم. تا اینکه در سال ۴۵ که به تهران آمدم، یک ضبط صوت Philips خریده بودم، چون هر روز پنجشنبه ساعت ۱:۰۳ بعدازظهر ساز استاد شهناز پخش می‌شد. در شش روز هفته (به‌غیر از جمعه) ساعت ۱:۰۳ بعدازظهر ساز تنها پخش می‌شد که سه روزش ثابت بود: یک روز ساز استاد عبادی بود، یک روز ساز رضا ورزنده بود، روزهای پنجشنبه هم ساز جناب شهناز بود که من پنجشنبه اگر هر جا بودم، سر این ساعت بایست پای رادیو می‌نشستم. آن‌موقع هم که ضبط صوت داشتم، می‌نشستم ضبط می‌کردم. از آن سال‌ها تا به حال، من با ساز شهناز زندگی می‌کنم و ساز شهناز در من زندگی می‌کند.

حالا چرا یک رهرو راه تازه‌نفسی مثل من را به‌دنبال خودش می‌کشد؟ چون فکر من یک فکر آوازی است. من چون نوازنده نیستم، فکر نوازندگی ندارم، تکنیک نوازندگی ندارم. یک چیزی از آواز در ذهنم هست. ساز شهناز تنها سازی‌ست که آوازی‌ست. شاید بگویم هشتاد درصد ساز شهناز آوازی‌ست و بیست درصدش جمله‌های سازی‌ست. و دیگران برعکس؛ بیست درصد آوازی می‌زنند و هشتاد درصد جمله‌بندی سازی‌ست. این بود که این ساز از روز اولی که شنیدم، مرا در خودش فرو برد و تا حال با آن زندگی می‌کنم. در ماشینم جز ساز شهناز، هیچ ساز دیگری ندارم؛ چون با این ساز زندگی می‌کنم. در کنار هنرمندان بزرگی بوده‌ام ـ از جوان گرفته تا اساتید ـ و افتخار کرده‌ام که در کنار همه‌شان بوده‌ام و لذت برده‌ام از سازشان؛ اما شهناز برای من دنیایی دیگر است. من ساز شهناز را فقط می‌خواهم تنها بشنوم، حتی بدون تمبک! برای اینکه آدم را جایی می‌برد که سازهای دیگر در آن لحظه نمی‌توانند هماهنگ باشند؛ به‌جز کسایی که در کنار شهناز یگانه هستند.

استاد شهناز در ساز به بیان واقعی رسیده ـ آن هم از وقتی که من این ساز را شنیدم ـ سر در گرو یادگرفته ندارد. سر در گرو ردیف و تقلید از دیگران ندارد. در لحظه همچون آبشار از آن می‌ریزد و به‌زیباترین شکل بیان می‌کند. آن‌چنان تصویری در ذهنت می‌سازد که این تصویر تو را با خودش می‌برد. کاش من دستی در فیلم‌برداری داشتم و یک کلیپ از ساز شهناز می‌ساختم. آن حال و هوایی که شهناز در آدم ایجاد می‌کند، حال و هوای معنوی و فرازستانی‌ست که انسان را به فرازستان مینو می‌برد. صرف‌نظر از خلاقیت در ابداع موتیف‌ها و جملات زیبا، و پرورش موتیف‌ها و جمله‌پردازی و رعایت قرینه‌های دور و نزدیک؛ هر جمله‌ای را که شهناز تکرار کند، نت به نت نوانس‌هایش با قبلی فرق می‌کند. من در کمتر سازی دیده‌ام؛ یعنی اصلاً در هیچ سازی ندیده‌ام که این‌همه نوانس و لطافت و حالت در تک‌تک نت‌ها باشد. نوانس دارند سازهای دیگر، اما نه در این حدی که ساز شهناز دارد.

شهناز همچون یک خواننده با سازش می‌خواند. همچون یک خواننده شعر در سازش وجود دارد، کلام وجود دارد، موسیقی کلام در سازش هست. برای همین است که وقتی من می‌خواهم بررسی و ارزیابی کنم که نتیجه‌ی آنچه اساتید در من باقی گذاشته‌اند، در آوازم چند درصد است، می‌بینم تأثیر کل اساتیدی که من پیش‌شان تلمذ کرده‌ام، بیش از چهل درصد نمی‌شود. شصت درصد ساز شهناز در آواز من هست؛ چون آنقدر این ساز را گوش کرده‌ام و با آن زندگی کرده‌ام که شاید بگویم بیشتر از شصت درصد ساز شهناز در آواز من هست. و من تنها خواننده‌ای هستم که خودم را شاگرد شهناز می‌دانم. ساز شهناز پیامی دارد که خاص خود شهناز است و مثل اثر انگشتش می‌ماند. هیچ‌کس نمی‌تواند این اثر انگشت را تقلید بکند. آن پیام را هیچ‌کس نمی‌تواند تقلید کند. این پیام برخاسته از درون یک هنرمند و عطر وجودی اوست که بیرون می‌آید و خاص خودش است و مثل اثر انگشت می‌ماند. شهناز پیامی در سازش دارد که آدم را با خودش جایی می‌برد که فکر نکنم دیگران ببرند ـ در حالی‌که به‌هر حال همه‌ی هنرمندان دستی در ساز دارند و آدم از سازشان لذت می‌برد ـ اما شهناز یک چیز دیگر است. شهناز در ما زندگی می‌کند و ما با شهناز زندگی می‌کنیم.

خداوند سلامتش بدارد و پایدارش بدارد تا سایه‌اش بر سر ما باشد.

یک خاطره

در سال‌های خیلی گذشته... یعنی در سال‌های ۵۳ و ۵۴ بود که سر یک موضوع خیلی کوچکی، یک کدورت مختصری بین استاد شهناز و استاد پایور پیش آمد. یکی دو سالی این موضوع بود تا بالاخره الحمدلله این موضوع برطرف شد. اما در آن زمانی که این کدورت بود، یک روز من با آقای پایور داشتم تمرین می‌کردم که یک‌دفعه صحبت شد و پایور صحبت آقای شهناز را پیش آورد. گفت «آقا! موزیسین تمام‌عیار یعنی شهناز... شش‌دانگ... ردیف می‌داند، ریتمش خوب است، حالت دارد، جواب آواز خوب می‌دهد، در گروه خوب کار می‌کند... من ندیدم نوازنده‌ای در این حد، مجموعه‌ی صفات خوب را داشته باشد.» بله، پایور درباره‌ی شهناز این‌جور فکر می‌کرد.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 23:33  توسط حسن حق شناس -احمد رضا قدیری  | 

گز برخوار از سایتی دیگر

بسم الله الرحمن الرحیم نام شهر گز از نام درختچه های گز گرفته شده است نام دیگر این درختچه ها طرفا می باشد که در نواحی بیابانی ونیمه بیابانی می روید،آب وهوای گز متعادل بوده وزمین مناسبی برای کشاورزی دارد. آب که مهمترین عنصر حیاتی می باشد برای مردمان این دیار ازاهمیت خاصی برخوردار بوده واست. به طوری که در قدیم مردم این دیار سرآمد کشاورزی بوده ودر کندن قنات مهرت خاصی داشته اند،به طوری که مهمترین قنوات منطقه برخوار رامردان سخت کوش این شهر حفر کرده اند. ازلحاظ تاریخی این شهر بناهای بی شماری را در خود جای داده است ونام مروارید اصفهان رابه این شهر نسبت داده اند،بناهایی که هر کدام در دل خود حدیث دلدادگی وعشق به یادگار گذاشته ونام مردان نیک آن آرامشی معنوی برای آیندگان به یادگار گذاشته است. مردانی چون آیت الله شیخ عبدالکریم گزی که در عدالت شهره آفاق بوده وبه تمام معنا زندگی اش را وقف مردم نموده وبا مردمان زیسته ولحظه ای از یاد دوست غافل نشده است. ازدرویش عباس شاعر محلی سرا که زندگی را برای مردمان وبه زبان آنان سروده چه می توان گفت که غزل غزل از عشق سرود. جنتی گزی شاعر کم آوازه دیگری که اشعارش در لابه لای نسخ خطی فراموش شد وهر چه ماندجز پند واندرزنبود هر چند متاعت همه عصیان وخطاست وین جسم شکسته کشتی موج فناست ای جنــــــتی از کثــرت طـوفــــان گنـــاه مندیش که ناخــدای این بحـــر خـــداست ازابوالفقرا که خود صاحب انجمن ادبی بوده ،از رزاق گزی که در آواز شهره آفاق بوده وتاج اصفهانی تحسین گر اوبوده و....از هر که بگوییم اینک جز یادی وحسرتی بیش نمی یابیم. با امید به اینکه بتوانم حرمت وجایگاه باستانی وفرهنگی این شهر را حفظ کرده وبا استعانت از پروردگار این شهر را معرفی نمایم. نوشته شده توسط روح الله عابدی جزی
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 23:17  توسط حسن حق شناس -احمد رضا قدیری  | 

یک ضرب المثل گزی :

این مُویان نِه مُویان:

(مویان : من هستم    -  نه مویان : من نیستم  )

کسی که ظرفیت موقعیت یا ثروت بدست آمده را نداشته باشد

منبع: کتاب اصطلاحات،کنایات ،ضرب المثل ها ومطایبات درزبان گزی

نوشته : محمدعلی یزدانی گزی

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 9:8  توسط حسن حق شناس -احمد رضا قدیری  | 

سروده ای از مرحوم آیه الله عبدالکریم گزی :

(اختيار بندگى حق و آزادى از غير)

بندهء خلقى و آزادى ز حق ***

 اى عجب گردانده اى يكسر ورق

بندگى كن خالق قهار را ***

يار را جو و بهل اغيار را

غير چون آمد ميان آمد ميان **

* ورنه جز يك رو نمى بينى عيان

شاهد اين مدعا و گفتگو ***

كل شئ هالك الا وجهه

وجه حق بين وز روها رو بتاب *

** نيست شو در هست وزان هستى بياب

زان كه سر هست و هستيها از اوست

 ها درون مغز شو بيرون ز پوست

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 9:6  توسط حسن حق شناس -احمد رضا قدیری  | 

سلام و سپاس از دوستانی که ما را مورد لطف قرار می دهند.این قطعه شعر تقدیمشان باد:

بی حسرت از جهان نرود هیچکس بدر

الا شهید عشق به تیر از کمان دوست


+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 19:45  توسط حسن حق شناس -احمد رضا قدیری  | 

شهادت حضرت علی(ع) تسلیت باد

میسرنشدهرکه را این سعادت

به کعبه ولادت به مسجد شهادت

سال روزشهادت حضرت علی (ع) برمسلمانان وشعیعیان

آن حضرت تسلیت باد

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 9:40  توسط حسن حق شناس -احمد رضا قدیری  | 

غزلی ازدرویش عباس گزی :

اي پوره بِش بي يوزه سر منزل صفا را

نِه يا شِه و نِه وا شِه بِش وِلكِه يا و وا را

گر دور خوسِه از خود طبع انانيت را

يائيت بِران كه وينِه خُو هِم شَه وگدا را

خُو تو آما تيني سر مويي غرض ندارم

در گوش گير پند ياران بي ريا را

آهن دلا بترسِه از آه آتشينم

نرمُت كِرو اگر بِه ، سِف تر زسنگ خارا

اين حسن كه تو داره خيلي به چش نِزيكو

كِه نذر تندِرستي گاهي يِه ماچ آما را

دِينار اُسُّخونُم ، از فُرقت تو سونُم

از حد خويش يارا مَيْوارْنِه جفارا

اين دونيا ژَني هو هيچّي وفا نَدارو

تيني پي اُش مَشه اين غدّار بي وفا را

اين فيس و وا كه داره كي شوئِه از تو آخر

تا از تَهُت كي نَشتِه واخوس فيس و وا را

زهرُش كِرييِّه تالو شكر دِ بوئِه شيرين

والله دَس خود اِسو تغييراتِهِ قضا را

اين ياوه ها كه وانِه ، چشمُم به يا و وا نِه

خُم را ادب كِرانِه حاشا بِوان شما را

هر كوم خُودون شماها درياي معرفت هيد

ذونان نَتيدِه گوش اين گونه مزخرفا را

شعراي في البديهه جزي ثمر ندارو

ضايع مَكِه خارايي كاغِذ مُرَكبارا

توضیحات :

پوره : پسر – بی یُوزه : پیداکن  -  نِه يا شِه و نِه وا شِه : نه اینجا ونه آنجا برو

وِلکه : رها کن – دورخوسه : رهاکن  - یائیت : جایی ات  - بران : می برم  - خُوتو: با شما -  سف: سخت -  چِش : چشم   - ماچ : بوسه  - دینار: ده نار(200گرم)                                                                     - سُونم : آن چنانم  -مّیوارنه : مگذران -  ژّن : زن   - تینی : اینقدر – پی اش مشه : دنبالش مرو

کی شوئه : بیرون می رود  -   ته : پائین    -  کی نشته : بیرون نرفته -                 واخوس : رها کن  - تالو: تلخ است .  – بوئه : می شود   -                       دّس خود اِسو: دست خودت هست -      یا و وا: اینجا وآنجا  -  خُم : خودم - بِوان : بگویم – هرکُوم : هرکدام  -                  ذونان : می دانم    -                نّتیده : نمی دهید  -                خارایی : بیهوده

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 10:52  توسط حسن حق شناس -احمد رضا قدیری  | 

یک ضرب المثل گزی :

این نِشونا به اِژژاژ دّس اِتا:

(به اژژاژ   -   به او (دراو)   - دس اتا: پیدا شدن )

این نشانه ها در او پیدا شد .

منبع: کتاب اصطلاحات،کنایات ،ضرب المثل ها ومطایبات درزبان گزی

نوشته : محمدعلی یزدانی گزی

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم شهریور 1389ساعت 8:17  توسط حسن حق شناس -احمد رضا قدیری  | 

تشکر وقدردانی

سلام

ازتمامی دوستانی که با بازدیداز وب لاگ موجب دلگرمی ما می شوندوبا پیام ویادداشت های خود

ما را دربهتر ارائه دادن صورت زیبای فرهنگ شهرمان یاری می دهند .از مهندس علی چاپاریان هم تشکروقدردانی می نمائیم ومحض اطلاع می گوییم :  متن چاپ شده درباره ی ایشان مربوط به ۳ سال قبل می باشد ودرهرحال باعث افتخار وسربلندی ما ومردم شهرگزدردیگر شهرهای کشورمان هستند بامیدتوفیق روزافزون ایشان وهمه چهره های علمی شهرمان وتمامی عزیزان درکشورعزیزمان ایران

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم شهریور 1389ساعت 7:58  توسط حسن حق شناس -احمد رضا قدیری  | 

یک ضرب المثل گزی :

اُولُوکی سُوزن دِه کوُشوُوِه وبر دوّازه ده کوُنّه شوُ وه:

(اولوکی: سوراخ   -   کوشووه: رد شدن   - دوازه: دروازه - کونه شووه : رد نشدن )

بعضی وقتها انعطاف  نشان دهدوگاهی وقتها هیچ .

منبع: کتاب اصطلاحات،کنایات ،ضرب المثل ها ومطایبات درزبان گزی

نوشته : محمدعلی یزدانی گزی

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم شهریور 1389ساعت 7:51  توسط حسن حق شناس -احمد رضا قدیری  |